اندر عاداب ملی گرایی [افراطی]
شهریور ۴م, ۱۳۹۰
هر کاری نیاز به تمرکز مخصوص به خود دارد، پس قبل از آغاز به کار سعی کنید با چند نفس عمیق آرامش مورد نیاز برای انجام آن کار را به دست آورید. روح خود را رها کنید و به دست کورش کبیر بسپارید. به من شور زیبای او فکر کنید. از ان دی شی دن به مسایل متفرقه جدا خود داری کنید، حتی شما دوست عزیز!
به طور مثال برای غذا خوردن: قبل از شروع غذا حتما با یاد خدای کورش آغاز کرده و فقط به آن چه در مقابل دارید و قرار است تا چند لحظه ی دیگر درون شکم شما باشد فکر کنید. سعی کنید ذهن تان به هم سایه و یا کودکان گرسنه ای که در آفتاب هستند مشغول نشود، اگر توانایی مهار آن را نداشتید ابتدا با ذهن خود هم راه شوید و ببینید آن کودکان با چه زبانی سخن میگویند اگر سومالیایی بود آنها را فراموش کنید اگر عربی بود و مثلا در غزه بود باز هم فراموش کنید، شعری که از جناب سعدی به دروغ بر بالای سازمان ملل نوشته اند متعلق به سعدی نیست و بنی آدم اعضای یک دیگر نیستند بلکه فقط ایران و ایرانی اعضای یک دیگر اند و چراغی که به ایران رواست به سیل زده گان پاکستان حرام است. کاری به تاریخ نداشته باشید که زمانی افغانستان و عراق و … جزء خاک ایران بوده است و کاری به این نداشته باشید که ممکن است برخی از کشورهای هم سایه هم به زبان فارسی صحبت کنند بلکه ملاک حال فعلی ایران است! و این خطوط مرزی، خطوط صفر مرزی!
اگر در حین صرف غذا تلویزیون از سومالی گفت سریعا آن را خاموش کنید و چند عکس از مناطق محروم ایران در دست بگیرید و گریه کنید. اصلا برای آن که به قحطی سومالی و نسل کشی فلسطین و سیل یک سال پیش پاکستان فکر نکنید تمام خانه ی خود را پر کنید از عکسهای مناطق محروم و بدانید بنا بر فرضیه ی جذب و قوانین من در آوردی محمدعلی طاهری این عکسها یک انرژی حلقوی از خود در میکنند و به یاری کودکان ایرانی مظلوم و ستم دیده میشتاب اند!
با توجه به آن چه گفته شد نباید فراموش کنید که تنها دغدغه ی شما همین نقشه ی ایرانی باشد که شبیه به گربه است. اگر احیانا داریوش دوباره زنده شد و کشور گشادی کرد و ایران بزرگ شد و افغانستان و پاکستان و عراق جزء ایران شدند آن وقت فکری به حال آنان و بچههای یتیم شان میکنیم.
به این فکر نکنید که اجداد شما از کجا آورد اند و تخت جمشید ساخت اند. هر گاه این اوهام به سراغ شما آمد با خرید یک عدد بلیط ذهن خود را روانه ی سرزمین مقدس آنتالیا کنید تا از این تفکرات اهریمنی رهایی یابید و به یاد داشته باشید هر جا که باشید ایران وطن شما ست و تنها جایی که لیاقت بوسه دارد خاک وطن است و چو ایران نباشد نباید تن شما هم باشد و الا اصراف میشود!
این که گفته میشود احساست مرز و بوم نمیشناسد دروغ است. آن چه برای شما باید دغدغه باشد گرسنگی است در ایران و نه در جای دیگر! محرومیت مردم ایران باید برای شما مهم باشد و همیشه این را با خود زمزمه کنید: چراغی که به ایران رواست به فلسطین و سومالی و … حرام است! به دنبال دلیل اش نباشید.
در پایان به منظور تاکید بیشتر باز هم میگوییم که این شعر متعلق به جناب سعدی نیست که بنی آدم فلان… بلکه این چنین بوده است:
بنی ایران اعضای یک دی گر عند
که در عافرینش ز یک کشور عند
چو فرنودی به درد آورد روزگار
دگر فرنودها را نباشد قرار
است!

شهریور ۶م, ۱۳۹۰ در ۱:۵۱ ق.ظ
سلام چند شب پیش رفته بودیم یه مراسمیطرفای تجریش همچنان ساعت ۱۰ شب صدای الله اکبر بلند بود . به بغلی م گفتم این چیه دیگه؟گفت مال سبزهاست .
بقول یکی چیز بدی که نمیگن بذار ذکرشونو ادامه بدن…
برام جالب بود.
به این نظر رای دهید:
0
0
شهریور ۷م, ۱۳۹۰ در ۱:۰۲ ق.ظ
به نام خدا
من چند وقت هی میاومدم تو وبلاگتون خبری از مطلب جدید نبود دیگه هی نیومدم تا الان که دیدم چندین مطلب جدید هست!
مطلب زیبایی بود و طنز قشنگی داشت. یادم هست که زمانی که آن کشیش از خدا بی خبر میخواست به قرآن اهانت کند با خودم میگفتم اگر طبق همین منطق رایج مسلمان نماهای غرب زده که نه غزه نه لبنان میگویند بخواهیم حرفی بزنیم باید یگویم : نه انجیل نه قرآن ، فقط مردم ایران!
به این نظر رای دهید:
0
0
شهریور ۷م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۳ ق.ظ
ولی واقعا ما خودمون کم گرسنه و فقیر نداریم….
به این نظر رای دهید:
0
0
شهریور ۷م, ۱۳۹۰ در ۱۱:۱۷ ق.ظ
به این نظر رای دهید:
0
0